سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
با یار عشق زیباست
1 2 3 >



 





در میان انبوه مشکلاتی که در دوره نوجوانی گریبانگیر فرد می شود و ممکن است تبعات گسترده اجتماعی داشته باشد، فرار دختران از خانه یکی از آسیب زاترین مواردی است که فرد، خانواده و جامعه را درگیر خود می کند.واقعیت این است که خانواده گرم ترین و مطمئن ترین کانون برای زندگی نوجوانان و جوانان است و تعامل با والدین نیز از شیرین ترین تعاملات برای نوجوانان محسوب می شود. اما امروزه در بیشتر کشورهای جهان فرار از خانه به معضلی اجتماعی تبدیل شده و در ایران نیز تحقیقات نشان دهنده کاهش سن این آسیب اجتماعی است. با توجه به اهمیت این موضوع بهتر دیدیم نظر چند کارشناس را درباره این آسیب جویا شویم.
                                           
ادامه مطلب...

  


حاج عبدا... والی؛غلبه یک مرد بردیو فقر ومحرومیت دربشاگرد 





دیگر قرار نبود «بشاگرد» دیار فراموشی باشد. منطقه ای که پیش از انقلاب بر اثر ظلم رژیم ستم شاهی، دور از کمترین امکانات و محروم ترین نقطه ایران بود.بشاگرد؛ منطقه ای کپرنشین که عبور و مرور از آن تنها با شتر امکان پذیر بود اما با پیروزی انقلاب اسلامی قرار بود این منطقه فراموش شده که تا آن زمان کمتر کسی از آن شنیده بود، با فرمان پیر جماران و دستان توانمند مردی از تبار مردان خدا آباد شود و دامن فقر و ظلم از آن برچیده شود و همین طور هم شده و حالا پس از گذشت سال ها هنوز نام «بشاگرد» که می آید ذهن ها به جست و جوی نام «عبدا... والی» می رود.
عبدا... والی که بود؟
عبدا... والی در 8اسفند 1337در محله دولاب تهران در خانواده ای مذهبی و متدین چشم به جهان گشود. پدر او ذاکر و مداح اهل بیت(ع) بود. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ای اسلامی گذراند و در کنار تحصیل به یادگیری قرآن نیز پرداخت. او از همان دوران نوجوانی، پرتلاش بود که «هیئت جوانان حسینی بچه های محل» را هدایت و راهنمایی می کرد. او در جوانی به توصیه پدر همواره با وضو بود و آن چنان وارسته و خودساخته بود که اهل محل او را امین می دانستند. او در دوران ستم شاهی که فقر و تنگدستی بیداد می کرد نیمه های شب به کمک فقرا می شتافت و با عضویت در خیریه ها از هیچ کمکی برای یاری رساندن به فقرا و نیازمندان کوتاهی نمی کرد. 



ادامه مطلب...

  

نگاهی به چگونگی ورود سوپر استار های سینمای هالیوود به عرصه سینما، که شهرت جهانی دارند. بازیگرانی چون آنجلینا جولی، مریل استریپ و ....





آنجلینا جولی:



او فعالیت به عنوان مدل را از دوازده سالگی شروع کرد و در شهرهایی مثل لندن و لس آنجلس مدل مشهوری شد. او در جوانی در کلیپهای خوانندگانی چون رولینگ استونز، میت لوف، لنی کراویتز، انتولینو وندیتیو بازی کرد. اولین نقش سینمایی وی در فیلم «هکرها» بود که داستان پنج دانش‌آموز هکر را روایت می‌کند


آنجلینا جولی از سال 2001از سوی کمیسریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان به عنوان سفیر حسن نیت تعیین شده و با مسافرت به نقاط دورافتاده جهان به فعالیت در زمینه حفظ حقوق آوارگان و پناهندگان مشغول است.

 


مریل استریپ:



مری استریپ (به انگلیسی: Mary Louise Streep) (متولد : 8صبح 22ژوئن 1949که با نام مریل استریپ شناخته می‌شود، بازیگر آمریکایی است که در زمینه تئاتر، تلویزیون و سینما فعالیت می‌کند. مریل استریپ کار سینما را در سال 1977با فیلم جولیا شروع کرد. در این فیلم او همبازی جین فوندا بود.


او تاکنون شانزده بار کاندید جایزه اسکار شده است و دو بار آن را دریافت کرده است . یکبار به عنوان بهتربن بازیگر نقش اول زن برای فیلم انتخاب سوفی و بار دیگر بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای فیلم کرامر علیه کرامر . او پر افتخارترین هنرپیشه تاریخ امریکا از لحاظ دریافت جایزه است.


از فیلم‌های مشهور او می‌توان به شکارچی گوزن، انتخاب سوفی، خانه ارواح، اتاق ماروین و ساعت‌ها اشاره کرد.

 


مگان فاکس:



مگان دنیس فاکس (به انگلیسی: Megan Denise Fox) (زاده 16مه 1986مدل و بازیگر آمریکایی است. حرفه بازیگری و مانکنی برای فاکس از زمانی آغاز شد که او توانست چندین جایزه مختلف را بین مدل‌های آمریکایی در سال 1999بدست آورد. او کار بازیگری را با فیلم تعطیلات در آفتاب آغاز کرد و اولین مجموعه تلویزیونی او کمک می‌باشد، مگان فکس بیشترین شهرتش را برای شرکت در سریال آرزو و ایمان بدست آورد.

 



 ساندرا بولاک:



ساندرا بولِک(به انگلیسی: Sandra Annette Bullock) (زاده? 26ژوئیه 1964بازیگر زن آمریکایی و برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن بخاطر بازی در فیلم نقطه کور در سال 1390است.


او پس از اجرای نقش‌های موفقی در دهه90میلادی هم‌چون سرعت و وقتی تو در خوابی به شهرت رسید. پس از آن او حرفه‌اش را به عنوان یک بازیگر هالیوودی نقش اول مشهور با فیلم‌هایی مانند خانم موافقت و تصادف که تحسین منتقدان را دریافت کردند، آغاز کرد.


در سال 2007او با داشتن سرمایه85 میلیون‌دلاری در رده14 ثروتمندترین اشخاص نامدار زن قرار گرفت. همچنین در سال 2010"پردرآمدترین" بازیگر زن هالیوود نام گرفت بین ژوئن 2009تا یک سال بعد حدود 58میلیون دلار بابت فیلم‌های پیشنهاد و نقطه کور دریافت کرده‌است.

 


جنیفر هادسون:



جنیفر کیت هادسون (به انگلیسی: Jennifer Kate Hudson) (زاده12 سپتامبر 1981)یک بازیگر، خواننده و مدل آمریکایی است. نخستین باری که مورد توجه قرار همگان قرار گرفت، زمانی بود که به فینال سومین فصل مجموعه تلویزیونی شبکه فاکس به نام آمریکن آیدول راه یافت.



او پس از اینکه به خاطر نقش‌آفرینی در فیلم دختران رویایی، چندین جایزه به‌دست آورد، تبدیل به یک ستاره شد. جایزه‌ها شامل جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن در هفتاد و نهمین اسکار، جایزه جایزه گلدن گلوب برای بهترین بازیگر نقش مکمل زن، «جایزه صنف بازیگران سینما» و «جایزه آکادمی فیلم و هنرهای تلویزیونی بریتانیا» بودند.

 


کتی هولمز:


هلمز دوران دانشگاهی خود را در دانشگاه کلمبیا آغاز کرد. پدر هلمز خواستار این بود تا دخترش یک پزشک بشود. در ژانویه 1997او به لس آنجلس کوچ کرد و در سال 1998در فیلم طوفان یخ بازی کرد که این سریال در کانال تلویزیونی برادران وارنر پخش شد. این اولین فیلم حرفه‌ای او است.


در سال 2005میلادی او رابطه خود را با تام کروز اسطوره سینمای جهان آغاز کرد و در سال 2006(میلادی) آنها در ایتالیا با یکدیگر ازدواج کردند. هزینه مراسم ازدواج آنها 2.5میلیون دلار تخمین زده شده بود که بر این اساس دومین مراسم ازدواج پرخرج جهان بوده است.

 


جنیفر لوپز:


نخستین فیلمی که او به عنوان یک بازیگر کلیدی، ایفای نقش کرد فیلم با ژانر زندگینامه به نام سلنا بود که به سال 1997ساخته شد، در این فیلم جنیفر لوپز به عنوان یک بازیگر برجسته و متمایز موفق شد جایزه آلما را دریافت کند. فیلم خارج از دید به سال 1998فیلمی بود که او توانست دومین جایزه آلما را به خاطر نقش آفرینی در آن کسب نماید.


پس از آن در فیلم‌های طنز برنامه‌ریز ازدواج خدمتکاری در منهتن  مایلید برقصیم؟  و مادرشوهر هیولا به ترتیب در سال‌های 2001، 2002، 2004، 2005نقش آفرینی باکرد. فیلم‌های مایلید برقصیم؟ و مادرشوهر هیولا برای جنیفر لوپز از لحاظ اقتصادی دستاوردی بزرگ محسوب می‌شدند.

 


هیلاری داف:


هیلاری ارهارد داف (به انگلیسی: Hilary Erhard Duff) معروف به هیل متولد 28سپتامبر 1987، هنرپیشه، خواننده پاپ، ترانه‌سرا و تاجر آمریکایی است.


او پس از به شهرت رسیدن با ایفای نقش اصلی یک برنامه تلویزیونی به نام «لیزی مک‌گوایر»، به بازی در فیلمهای سینمایی روی آورد و در سه فیلم به نامهای «دوجینش ارزانتر است» و «لیزی مک‌گوایر» در سال 2003و «داستان یک سیندرلا» در سال 2004خوش درخشید. داف به سرعت پلهای ترقی را طی نمود به طوری که گفته می‌شود در سال 2005بالغ بر 15میلیون دلار از فعالیت‌های خود در هالیوود بدست آورده‌است.

 



 نیکول کیدمن:


وی در دبیرستان سیدنی نـیـز بـه تـعـلـیـم تـئاتر پرداخت اما از آنجایی که مادرش به سرطان سینه مبتلا گشـت بـرای مـراقبت از مادرش ناچار بـه تـرک تـحـصـیل شد. نخستین حضور وی در تلویزیون در مـوزیـک ویدئوی PAT WILSON در ترانه ای بنام BOP GIRL صـورت گـرفـت هنگامی که وی تنها 15سال سن داشت.
او سپس در چندین فیلم و سریال تلویزیون استرالیا ایفای نقش کرد. سـرانـجـام سال 1989در نقش آفرینی در فیلم DEAD CALM توجه جهانیان را بخود معطوف ساخت.

 


مونیکا بلوچی:


چهره خاص ایتالیایی او باعث می‌شود که تهیه‌کنندگان به عنوان بازیگر از او دعوت به همکاری کنند. اولین حضور هالیوودی او در نقش عروس دراکولا در فیلم دراکولای برام استوکر فرانسیس فورد کاپولا بود.


درخشش جهانی بلوچی اما با فیلم مالنا جوزپه تورناتوره رخ داد، به هر حال بازی او در مالنا یک مشخصه منحصر به فرد داشت. او بدون داشتن دیالوگی و تنها با حرکات بدن و صورت خود تا حد یک ستاره درخشید.

 


کامرون دیاز:


کامرون دیاز از شانزده سالگی وارد شغل مانکنی شد و استعدادش او را به مجلاتی مانند مادمازل، هفده و فعالیتهای تبلیغاتی برای شرکتهایی مانند کالینا کلین و کوکا کولا کشاند. موفقیت حرفه‌ای او را به ژاپن، استرالیا، مراکش و پاریس برد.


کامرون در سن 21سالگی به کالیفرنیا برگشت. در سال 1994کامرون اولین نقش خود را در فیلم کمدی اکشن ماسک بدست آورد و با کمدین بزرگ جیم کری روبرو شد. او نقش اصلی را بدون هیچ تجربه قبلی در این فیلم بازی کرد.


بعد از بازی در فیلم ماسک کامرون دیاز درخواستهای زیادی از طرف چند فیلمساز برجسته برای بازی در فیلمهایشان دریافت کرد. در پاییز سال 2000او در «فرشتگان چارلی» ظاهر شد و پروژه بعدی او فیلمی بود از مارتین اسکورسیزی که در برابر لئوناردو دی کاپریو ایفای نقش کرد.


  

مادرم یک چشم نداشت. در کودکی براثر حادثه یک چشمش را ازدست داده بود. من کلاس سوم دبستان بودم و برادرم کلاس اول. برای من آنقدر قیافه مامان عادی شده بود که در نقاشی‌هایم هم متوجه نقص عضو او نمی‌شدم و همیشه او را با دو چشم نقاشی می‌کردم. فقط در اتوبوس یا خیابان وقتی بچه‌ها و مادر و پدرشان با تعجب به مامان نگاه می‌کردند و پدر و مادرها که سعی می‌کردند سوال بچه خود را به نحوی که مامان متوجه یا ناراحت نشود، جواب بدهند، متوجه این موضوع می ‌ شدم و گهگاه یادم می‌افتاد که مامان یک چشم ندارد. یک روز برادرم از مدرسه آمد و با دیدن مامان یک‌دفعه گریه کرد.


دختر و مادر


 
ادامه مطلب...

  

 


اگر قطار بسمت راست حرکت می کند بدین معنیست که نیمکره چپ مغز شما فعال و توسعه یافته است. این بخش از ذهن توانایی های زبانی شما را بعهده دارد. این نیمه از مغز گفتار و توانایی خواندن و نوشتن شما را کنترل می کند. همچنین حقایق، نام ها، تاریخ و نوشته ها را به یاد شما می آورد. سمت چپ مغز مسئول منطق و تجزیه و تحلیل است. به این معنی که تمام واقعیات را بررسی می کند. اعداد و سمبل های ریاضی توسط این بخش شناخته می شوند. اطلاعات از طریق نیمکره چپ مغز بترتیب پردازش می شوند.اگر قطار بسمت چپ حرکت می کند بدین معنیست که نیمکره راست مغز شما فعال است. نیمکره راست متخصص پردازش اطلاعات تصویری و نمادهاست اما نه اطلاعات کلمه ای. این نیمه از مغز به ما فرصت خواب دیدن و خیالبافی را می دهد. با کمک نیمکره راست، ما می توانیم داستان های مختلف را با هم ترکیب کنیم. همچنین این نیمکره مسئول توانایی های موسیقی و هنرهای تجسمی است. نیمکره راست به طور همزمان می تواند بسیاری از اطلاعات مختلف را پردازش کند. این بخش می تواند مشکلات را بعنوان یک کل حل کند و نه با استفاده از تجزیه و تحلیل


منبع


  

پارسینه: فتوای جدید یک متفکر اسلامی به نام "جمال البنا” از کشور مصر در خصوص حلال بودن بوسه بین دختران و پسران جوان” در اماکن عمومی بحث و جدال گسترده‌ای را در بین مجامع علمی و دینی مصر ایجاد کرده است.


بوسه

به گزارش العربیه؛ "البنا” درباره جواز حلیت بوسه بین دختران و پسران جوان در شبکه ماهواره ای الساعه با بیان این دلیل فتوا داد که، (بوسه بین دختران و پسرانی که با یکدیگر ازدواج نکرده اند) از سستی بشر است. در اسلام این مسئله ضمن "اشتباهات” وارد شده است. این اشتباهات، گناهان کوچکی هستند که با کارهای نیک از بین می روند.

وی همچنین به با اشاره به فتوای خود به العربیه گفت: به ما واجب است که نسبت به واقعیتی امکان تجاهل به ان در این عصر فعلی نیست شناخت پیدا کنیم. در واقعیت این عصر کنونی، بسیاری از دختران پسران جوان توانایی ازدواج را ندارند. این درحالی است که آنان در شرایطی هستند که بسیاری از عوامل خارجی که باعث تحریک غریزه جنسی می شود بر ایشان سایه گسترانده است. غریزه جنسی ای که خداوند در انسان بنا نهاده است.

وی مدعی شد: ما نباید این مشکل را دست کم بگیریم و کوچک بدانیم. فلا یکلف الله نفسا إلا وسعها، و این فتوا به معنای دعوت به فساد نیست. البنا همچنین بالا رفتن سن ازدواج، زیاد شدن مشکلات آن و بیکاری را از مسائلی عنوان کرد که باعث این گناهان کوچک مثل بوسه زدن است، می شود.

برخی از علمای الازهر البنا را متهم به انتشار فحشا از طریق این فتوا کرده و خواستار برگشت وی از این نظر شده اند. جمال قطب که یکی از بزرگان دانشگاه الازهر و رئیس سابق بخش فتوای این دانشگاه بوده است به شدت به البنا اعتراض کرده و گفت: این گفتار سبب نشر فحشا و مسائلی کنترل ناپذیری خواهد شد.

گفتنی است صدور فتاوی جنجال برانگیز از سوی مرکز الازهر که عمدتا با قصد سازگاری بین دین و دنیای جدید صورت می گیرد، اخیرا افزایش خاصی پیدا کرده است، بطور مثال اخیرا دکتر عزت عطیه استاد و رئیس بخش حدیث در دانشگاه الازهر گفته بود که برای جلوگیری از خلوت یک زن و یک مرد نامحرم در محل کار، "زن می تواند به همکار مرد خود شیر بدهد تا آنها باهم محرم شوند.

منبع


  

در زمان شاه صفوى سفیرى (که در علوم ریاضیه و نجوم مهارتى تمام داشت و گه گاهى هم از ضمایر و اسرار و اخبار غیبیه مى گفت ) از طرف دولت استعمارگر فرنگ به ایران آمد در آن زمان پایتخت ایران اصفهان بود وارد اصفهان شد تا که تحقیقى درباره ملت و اسلام کند و دلیلى براى آن پیدا نماید.


سلطان وقتى او را دید و از خیالاتش آگاهى پیدا کرد تمام علماى شهر اصفهان را براى ساکت کردن و محکوم کردن آن شخص خارجى دعوت نمود، که از جمله آنها مرحوم آخوند ملامحسن فیض کاشانى ( رضوان الله تعالى علیه ) که معروف به فیض کاشى بود حضور پیدا کرد.


 


حضرت آخوند کاشى رو به آن سفیر فرنگى نمود و فرمود: قانون پادشاهان آن است که از براى سفارت مردان بزرگ و حکیم و دانا و فهمیده و با سواد را اختیار مى کنند.


چطور شده که پادشاه فرنگ آدمى مثل تو را انتخاب کرده ؟!


سفیر فرنگى خیلى ناراحت شده و بر آشفت و گفت : من خودم داراى علوم و سرآمد تمام علم ها مى باشم آن وقت تو به من مى گویى ، من حکیم و دانا نیستم ؟!


مرحوم فیض کاشى فرمود: اگر خود را آدم دانا و فهمیده و تحصیل کرده مى دانى بگو ببینم در دست من چیست ؟


سفیر مسیحى به فکر فرو رفت و پس از چند دقیقه اى رنگ صورتش زرد شد و عرق انفعال بر جبینش پیدا شد .


مرحوم کاشى لبخندى زد و فرمود: این بود کمالات تو که از این امر جزئى عاجز شدى ؟ تو که مى گفتى از نهان و اسرار انسانها خبر مى دهم چه شد؟


سفیر گفت : قسم به مسیح بن مریم که من متوجّه شده ام که در دست تو چیست و آن تربت از تربتهاى بهشت است ، لیکن در حیرتم که تربت بهشت را از کجا به دست آورده اى ؟!


مرحوم آخوند فیض کاشى فرمود: شاید در محاسباتت اشتباه کرده اى ! و قواعدى را که در استکشافات این امور به کار برده اى ناقص بوده است ، سفیر مسیحى گفت : خیر این طور نیست ، لکن تو بگو تربت بهشت را از کجا آورده اى ؟


مرحوم فیض فرمودند: آیا اگر بگویم اقرار به حقّانیّت اسلام میکنى ؟! آنچه در دست من هست تربت پاک آقا سیّد الشّهداء علیه السلام مى باشد.


سپس دست خود را باز کرد و تسبیحى را که از تربت کربلا بود، به سفیر نشان داد و گفت : پیغمبر اسلام (ص ) فرمودند، کربلا قطعه اى از بهشت است . تصدیق سخن توست ! تو خود اقرار کردى و گفتى ، قواعد و علوم این حدیث من خطاء نمى کند و حدیث پیغمبر(ص ) را هم در صدق گفتارش ‍ اعتراف کردى ، و پسر پیغمبر ما در این تربت که قطعه اى از بهشت است ، مدفون است اگر غیر این بود در بهشت و تربت آن مدفون نمى شد، سفیر چون قاطعیّت برهان و دلیل را مشاهده کرد مسلمان شد

منبع


  

 


 


albert-einstein


 



فرمت فایل : PDF | نویسنده : فرهاد فروغمند|  تعداد صفحات 14حجم 627KB


  

جان پل جونز دوجوریا در 13آوریل سال 1944همسایگی اکوپارک در لس‌آنجلس در ایالت کالیفرنیا متولد شد. پدر او مهاجری ایتالیایی و مادرش مهاجری یونانی بود. والدین جان پل زمانی که او دو ساله بود از هم جدا شدند. جان پل در 9سالگی به همراه برادر بزرگ‌ترش برای اینکه کمک خرج خانواده باشند، شروع به فروش کارت‌های کریسمس و روزنامه کردند. این دو برادر حوالی ساعت 3صبح از خواب بیدار می‌شدند تا بتوانند روزنامه‌ها را به درب منزل مشتریان تحویل دهند. زمانی که معلوم شد مادر آنها قادر نیست زندگی فرزندانش را تامین کند،‌ آنها را به پرورشگاه فرستادند.


john pull




به نوشته «دنیای اقتصاد»، دوجوریا بیشتر دوران جوانی خود را در دسته‌های خیابانی در شرق لس‌آنجلس گذراند، اما زمانی که معلم ریاضی‌اش در دبیرستان جان مارشال به او گفت هرگز در هیچ کاری در زندگی موفق نخواهد شد، تصمیم گرفت تغییر کند.

جان پل دوجوریا در سال 1962از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد. او دو سال را در نیروی دریایی ایالات متحده‌گذراند و پس از آن در شغل‌های مختلفی چون سرایداری، لوله‌کشی گاز، تعمیر دوچرخه تا فروش دائره المعارف‌ها، ماشین‌های فتوکپی و حتی فروش بیمه‌های عمر مشغول به کار شد. جان پل که در دهه دوم زندگی خود بود و بیش از آن مغرور بود که دست کمک به سوی کسی دراز کند، ناگهان خود را فردی بی خانمان و فقیر یافت که قوطی‌های نوشابه و کنسرو را می‌فروخت تا پول اندکی به دست آورد و کمی‌ غذا برای خود بخرد.

او حتی شب‌ها در ماشین می‌خوابید. اما مهم نبود که چقدر این وضعیت سخت باشد. او به هر حال توانست این وضعیت را پشت سر بگذارد. در نهایت سرنوشت دوجوریا زمانی که توانست در جایگاه بازاریابی اولیه مجله تایمز استخدام شود، تغییر کرد. کمی ‌بعد او به عنوان مدیر انتشار مجله در لس‌آنجلس انتخاب شد.

دوجوریا اولین بار زمانی که در سال 1971به استخدام یک شرکت تخصصی پیشتاز در زمینه تولید محصولات سالن‌های آرایشگاه در آمریکا درآمد با دنیای محصولات مراقبت از مو آشنا شد. البته او به خاطر مخالفت‌هایش بر سر استراتژی‌های کسب و کار از این کار اخراج شد. دوجوریا در سال 1980به همراه دوستش، پل میشل که یک آرایشگر بود، شرکت جان پل میشل سیستمز را با دریافت وامی‌750 دلاری راه اندازی کرد. پل میشل در آن زمان یکی از تاثیرگذارترین طراحان موی آمریکا بود. آنها لوسیون‌ها و مجموعه‌هایی مخصوص مو و روش‌هایی برای مدل دادن به مو را ارائه کردند که در آن زمان بسیار انقلابی بود.

دوجوریا و میشل در ابتدا خود برای فروش محصولاتشان به آرایشگاه‌ها می‌رفتند و از استراتژی ای استفاده می‌کردند که تا آن زمان استفاده نشده بود. آنها محصولات خود را به شکل رایگان در آرایشگاه‌ها به نمایش گذاشته و امتحان می‌کردند.

پل میشل در سال 1989از دنیا رفت و پسرش،‌ آگوست، به زودی راه پدرش را دنبال کرد و به شکلی خستگی‌ناپذیر کار کرد تا احترام همکارانش در شرکت را به دست آورد.

امروزه شرکت جان پل میشل سیستمز بیش از 90 محصول مراقبت از مو را تولید می‌کند که در بیش از 90هزار آرایشگاه در ایالات متحده و در بیش از 45کشور دنیا به فروش می‌روند. فروش سالانه این شرکت در حدود 900میلیون دلار است.

دوجوریا که به یافتن منابع انرژی جایگزین علاقه دارد به تامین مالی اولین پالایشگاه نفت دوستدار طبیعت در تونس کمک می‌کند. او همچنین روی اتومبیل‌هایی که با انرژی خورشیدی کار می‌کنند سرمایه گذاری کرده است. دوجوریا علاوه بر شرکت اصلی خود در حوزه‌های زیاد و متنوع دیگری سرمایه گذاری کرده است. وی همچنین میلیون‌ها دلار به جنبش‌های خیریه متنوع کمک مالی کرده که به واسطه این کمک‌ها جوایز متعددی نیز دریافت کرده است. او اعتقاد دارد که هر کدام از انسان‌ها در هر روز مسوولیتی دارد برای این که این دنیا را به مکانی بهتر برای زندگی تبدیل کند. او همچنین بر این باور است که هیچ کاری در دنیا ارزش انجام دادن را ندارد، مگر اینگه از انجام آن لذت ببرید.

جان پل دوجوریا ازدواج کرده و 6فرزند و 4نوه دارد. وی در حال حاضر ساکن اوستین در ایالت تگزاس است


منبع


  

شهر خیابان عبور معبر معابر گذرگاه City High Way


دیگر روزهایی را که همه مردم شهر همدیگر را می‌شناختند و می‌شد یک طول شهر را پیاده گز کرد، به تاریخ پیوسته است. گمان نمی‌کنم دیگر هیچ شهری باقی مانده باشد که بشود در یکی ـ دو ساعت پیاده از سمتی به سمت دیگرش رفت. با ظهور پدیده‌ای به نام اتومبیل و همه‌گیر شدن آن در دهه 1960، شهرها در مسیر جاده‌ها امتداد یافتند و بزرگ و بزرگ‌تر شدند. بعضی از کلان‌شهرهای دنیا امروز به اندازه یک کشور کوچک وسعت دارند (وسعت شهر تهران تقریباً معادل همین لبنانی است که این همه سرش می‌جنگند!). کم‌کم شهرها آن‌قدر بزرگ و متراکم شدند که اتومبیل‌های شخصی پاسخ‌گوی حجم سفر درون شهری شهروندان نبودند. نمی‌شود گفت خیابان‌ها گنجایش آن همه اتومبیل را نداشتند، چون حتی اگر تمام شهر هم اسفالت می‌شد و در اختیار اتومبیل‌ها قرار می‌گرفت، چیزی نمی‌گذشت که باز هم ترافیکی از اتومبیل‌ها راه را می‌بست! بنابراین درست‌تر این است که بگوییم اتومبیل‌های شخصی برای سفر در شهر کافی نبودند. کم‌کم اتومبیل‌های بزرگی به سیستم شهر اضافه شدند که وظیفه حمل و نقل مسافران زیادی را به عهده گرفتند. اتوبوس، تراموا، درشکه، قطار برقی، مترو و انواع دیگر وسایل حمل و نقل عمومی وارد شهر شدند.
تصور شهرسازان این است که سیستم‌های حمل و نقل عمومی در آینده از این هم بیشتر مورد استفاده در شهرها قرار خواهند گرفت. چیزهایی مثل کمبود فضا، تراکم بالای شهرها، بحران سوخت و بیشتر شدن فواصل، مهم‌ترین دلایل چنین تصوری هستند. بنابراین می‌شود پیش‌بینی کرد که در آینده درصد بالایی از سفرهای درون شهری به سیستم‌های حمل و نقل عمومی تعلق خواهند داشت.
حالا بیایید شهروندی را فرض کنیم که در یکی از شهرهای بزرگ و متراکم آینده زندگی می‌کند. او از سیستم خوب، راحت، کم‌هزینه و پر سرعت حمل و نقل عمومی استفاده می‌کند و به مقصد خود در شهر سفر می‌کند. خانه ـ محل کار ـ محل خرید ـ پارک و سینما و تفرج‌گاه‌های دیگر ـ و... همین! اما تصور کنید اگر شما (حتی همین حالا) یکی از این مسیرها ـ مثلاً مسیر خانه تا مدرسه ـ را همیشه با مترو طی کنید، چه اتفاقی می‌افتد؟ شما هرگز فضای شهری بالای سرتان را نخواهید دید! شهروند شهر آینده ممکن است سال‌ها یک مسیر را در شهر برود و بیاید، اما هرگز مغازه‌های اطراف مسیر را نبیند، از کنار درخت‌های مسیر عبور نکند، با عابر پیاده دیگری حرف نزند، و هیچ ارتباط دیگری هم با مسیر سفر خود برقرار نکند. در این صورت کم‌کم فضاهایی که به عنوان مسیر (و تنها مسیر) مورد استفاده قرار می‌گیرند، از حالت فضای شهر (که لازمه‌اش وجود روابط اجتماعی است) خارج می‌شوند و تبدیل به یک فضای مرده در شهر می‌شوند.
شهروند شهر آینده (و کلان‌شهرهای بزرگ امروز) ممکن است تمام عمر را در شهری بگذراند اما به جز چند خیابان و چند کوچه و یکی ـ دو میدان اصلی جای دیگری از شهر را ندیده باشد. خیلی محتمل است که در شهری زندگی کند و بسیاری از نقاط آن را هرگز نبیند. حتی خیلی از جاهایی را که هر روز در مسیر او بوده‌اند، دیده باشد و هرگز از نزدیک از آن‌ها عبور نکرده باشد. یعنی مسافرت درون‌شهری باعث انقطاع شهروند از دنیای واقعی شهر می‌شود. نتیجه‌ی چنین اتفاقاتی چه خواهد بود؟ غریبگی با شهر!
امروزه یکی از مسئله‌هایی که ذهن طراحان شهری را به خود مشغول کرده است، این است که چه‌طور مسیر قطارهای زیرزمینی را طراحی کنند که مسافر این قطارها بتواند از دنیای بالای سر خود (روی زمین) مطلع شود. این مسئله وقتی خود را نشان می‌دهد که بسیاری از مسافران قطارهای زیرزمینی یا تونل‌های شهری وقتی به انتهای سفر می‌سند و به سطح زمین می‌آیند، گم شده‌اند و نمی‌دانند دقیقاً کجای شهر هستند. شاید بتوان با نصب یک نقشه و یک علامت «شما این‌جا هستید!» روی آن به مسافر فهماند که کجاست، اما وقتی تعداد چنین نقاطی از حدی بیشتر شود، شهر ناخوانا می‌شود. خوانا بودن، از مهم‌ترین خصوصیات یک شهر خوب برای زندگی است.
این مسئله با وجود این که سال‌هاست در میان طراحان شهری مطرح است، اما هنوز راه حل خوبی نیافته است. چه‌طور می‌شود مسیر سیستم‌های حمل و نقل عمومی را طوری طراحی کرد که مسافر شهری بتواند خود را در متن شهر احساس کند و از آن جدا نشود؟ چه‌طور می‌شود با حفظ خوانایی شهر، دسترسی‌های سریع شهری ایجاد کرد؟


منبع: باشگاه آینده پژوهان جوان


  
خبر مایه
آمار وبلاگ

بازدید امروز :11
بازدید دیروز :37
کل بازدید : 67333
کل یاداشته ها : 381


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ