
سازنده ترین کلمه گذشت است
آن را تمرین کن
پرمعنی ترین کلمه ما است
آن را به کار بر
عمیق ترین کلمه عشق است
به آن ارج بده
بی رحم ترین کلمه تنفر است
با آن بازی نکن
خودخواهانه ترین کلمه من است
از آن حذر کن
ناپایدارترین کلمه خشم است
آن را فرو بر
بازدارنده ترین کلمه ترس است
با آن مقابله کن
با نشاط ترین کلمه کار است
به آن بپرداز
پوچ ترین کلمه طمع است
آن را بکش
سازنده ترین کلمه صبر است
برای داشتنش دعا کن
روشن ترین کلمه امید است
به آن امیدوار باش
ضعیف ترین کلمه حسرت است
حسرت کش نباش
تواناترین کلمه دانش است
آن را فرا گیر
محکم ترین کلمه پشتکار است
آن را داشته باش
سمی ترین کلمه شانس است
به امید آن نباش
لطیف ترین کلمه لبخند است
آن را حفظ کن
ضروری ترین کلمه تفاهم است
آن را ایجاد کن
سالم ترین کلمه سلامتی است
به آن اهمیت بده
اصلی ترین کلمه اعتماد است
به آن اعتماد کن
دوستانه ترین کلمه رفاقت است
از آن سو استفاده نکن
زیباترین کلمه راستی است
با آن روراست باش
زشت ترین کلمه تمسخر است
دوست داری با تو چنین شود؟!
موقر ترین کلمه احترام است
برایش ارزش قائل شو
آرامترین کلمه آرامش است
آرامش را دریاب
عاقلانه ترین کلمه احتیاط است
حواست را جمع کن
دست و پا گیر ترین کلمه محدودیت است
اجازه نده مانع پیشرفتت شود
سخت ترین کلمه غیر ممکن است
غیر ممکن وجود ندارد
مخرب ترین کلمه شتابزدگی است
مواظب پل های پشت سرت باش
تاریک ترین کلمه نادانی است
آن را با نور علم روشن کن
کشنده ترین کلمه اضطراب است
آن را نادیده بگیر
صبور ترین کلمه انتظار است
منتظرش بمان
با ارزش ترین کلمه بخشش است
برای بخشش هیچوقت دیر نیست
قشنگ ترین کلمه خوشرویی است
راز زیبایی در آن نهفته است
رسا ترین کلمه وفاداری است
بدان که جمع همیشه بهتر از یک فرد بودن است
محرک ترین کلمه هدفمندی است
زندگی بدون آن پوچ است
و
هدفمند ترین کلمه موفقیت است
پس پیش به سوی موفقیت

یکی از چالش های همیشگی والدین با فرزندان بر سر «وقت» است. همه ما مشاجره والدین با فرزندشان را بر سر ساعت خواب، ساعت استراحت، ساعت درس خواندن یا ساعت تفریح، بارها دیده یا شنیده ایم. واقعیت این است از زمانی که کودک به درک بهتری از پیرامون خود می رسد و مفهوم «خود» را درک می کند و طعم استقلال را می چشد، می خواهد خودش غذا بخورد، راه برود، تجربه کند و از آن چه به «من» مربوط می شود، بیشترین بهره را ببرد. این هویت خواهی و کسب استقلال در طول زمان با قوانین زندگی و آن چه در زندگی روزمره جاری است در تضاد قرار می گیرد و والدین و کودک بر سر چگونگی انجام کارها و زمان آن ها دائم درگیر می شوند. این چالش بر سر زمان خواب و غذا از همان دوران کودکی شروع می شود و کودک چاره ای نمی بیند جز این که سعی کند خود را با قوانین دنیای بزرگسالان تطبیق دهد. اما در سال های بعد، زمان برای او یک مفهوم اساسی پیدا می کند و درمی یابد مناقشه بر سر این موضوع تا چه حد می تواند زندگی او را تحت تاثیر قرار دهد. نکته ای که بسیاری از والدین از آن بی اطلاع هستند این است که باید «مدیریت زمان» را به عنوان یکی از مهارت های زندگی، از دوران کودکی به فرزندان خود آموزش دهند.
مدیریت زمان در واقع هدفمند کردن کارهاست و این امر نوعی صرفه جویی در زمان محسوب می شود. بی گمان این صرفه جویی نقش مهمی در بهبود کیفیت اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی افراد به دنبال دارد.
در سالی که به عنوان جهاد اقتصادی نام گذاری شده است تمرکز روی مولفه های اقتصادی اهمیت دوچندان می یابد. ازجمله این مولفه ها در خانواده که واحد اجتماع را تشکیل می دهد مدیریت وقت و زمان است. از این رو خانواده ها باید بر هدفمندی زمان تاکید ویژه داشته باشند.
ادامه مطلب...
عینک و پسرک دست و پا چلفتی
درس را نمی فهمید، از نیمکت های عقب به جلو آمد، اما انگار چندان فرقی نمی کرد، همه فکر می کردند، دانش آموز تنبلی است. به همین صفت هم او را به هم معرفی می کردند. در خانه هم روزگارش همین بود. پایش به وسایل گیر می کرد، می افتاد گاه حتی به در و دیوار هم می خورد، همه او را دست و پا چلفتی می خواندند و هی توپ و تشر که مراقب باش، حواست کجاست؟ ... اما یک روز که مادربزرگ خانه شان بود و او می خواست شیطنت های کودکانه اش را با ترساندن خواهر کوچک ترش فرو بنشاند، عینک پیرزن که با نخ به دور سرش می بست را گرفت اما همین که جلوی چشمهایش گذاشت، تعجب کرد، او دنیا را جور دیگری می دید. نگاهش که به دیوار افتاد فهمید یک تکه نیست بلکه میان آجر به آجرش فاصله وجود دارد، چشم اش به درخت که افتاد با تعجب دید، درخت یک گلوله سبز نیست بلکه ده ها شاخه دارد و هزاران برگ. به جلوی پایش که نگاه کرد، متوجه شد وسایلی وجود دارد و ... تازه فهمید قصه را و اطرافیانش نیز متوجه شدند که او کم بیناست و پس از این که از عینک استفاده کرد، هم درسش خوب شد چون آن چه را روی تخته نوشته می شد، می دید و می توانست بخواند، دیگر او را دست و پا چلفتی هم نمی دانستند چون همه چیز را می دید و پایش به آن بند نمی شد تا زمین بخورد و ... این قصه شاید فقط یک قصه باشد، شاید واقعی نباشد اما مطمئن باشید از حقیقت بهره بسیار دارد حتی واقعیت زندگی بسیاری از ماست که استعدادهای خود را کشف نمی کنیم و به در و دیوار می زنیم و مدام از آن چه هستیم و آن چه داریم و جایگاه مان گلایه می کنیم. پای شانس را هم به میان می کشیم و آتش حواله آبا و اجدادش می کنیم و می گوییم پدر بدشانسی بسوزد که چنین کرد و چنان شد والا ما فلان می کردیم و بهمان. اما کمتر کسی است که به این نکته فکر کند که قصه شانس نیست.
قصه نبود آن عینک است که اگر به عینک عقلانیت و شناخت مجهز بشویم و استعداد خود را بیابیم، همه چیز و همه جا جلوی چشم ما شفاف خواهد شد و خواهیم توانست تاریکی ها را هم حتی روشن کنیم.
اگر استعداد خود را شناسایی کنیم، در خواهیم یافت، هیچ بدشانسی نمی تواند جلوی اراده انسان مستعد را بگیرد. اصلا انسانی که استعداد خود را کشف کرده باشد، در برابر ناملایمات تسلیم نمی شود به هر حال در وجود انسان معادن و ذخایر ارزشمندی است که به فراخور کشف آن میادین و معادن، به موفقیت نزدیک تر می شود. البته خداوند بسیاری استعدادها را به آدمی داده است اما کشف یک استعداد می تواند انسان را در مسیر تعالی قرار دهد و خداوند حتی به برکت همین کشف، راه کشف های تازه را هم نشان انسان می دهد. این جمله «ویلیام جیمز» می گوید: «مغز ما یک دینام هزار ولتی است که متاسفانه اکثر ما بیش از یک چراغ موشی از آن استفاده نمی کنیم.» مرا به این ماجرا رهنمون شد که در وجود ما استعدادهای فراوانی است اما بسیارمان گاه به همان یک استعداد بسنده می کنند و برخی در کشف همان هم فرو می مانند. طرفه این که وقتی در زمین این همه معادن نهفته است، چگونه در وجود انسان که به فرموده مولا علی (ع) «عالم اکبر» است منابع استعداد محدود و معدود باشد؟...

دستیابی به شادی و آرامش یکی از آرزوهای دیرینه انسان است. به نظر می رسد با بروز انواع بیماری های روانی و شیوع افسردگی، انسان بیش از هر زمان دیگری به شادی نیاز دارد. آن چه باعث شده است این موضوع به عنوان یکی از پردامنه ترین مباحث در روان شناسی مطرح شود، این است که سال ها مباحث روان شناسی منحصر به درمان اختلالات روانی بود و تنها برای درمان روان های بیمار و مریض تلاش می شد؛ غافل از این که حوزه روان شناسی این قابلیت را داراست که زندگی بهتری برای همه انسان ها ترسیم کند. طی سالیان متمادی راه های رسیدن به خوشبختی، رضایت، موفقیت، ازدواج موفق و زندگی شاد در این حوزه مطرح شد. ممکن است تا به این جا بحث تکراری به نظر برسد اما قصد داریم طی سلسله مباحثی به طور ویژه به بحث شادی و ضرورت آن بپردازیم. در این باره با هدی برازنده کارشناس ارشد روان شناسی بالینی گفت وگو کرده ایم.
وی درباره ضرورت پرداختن به مفهوم شادی در روان شناسی به خراسان چنین می گوید: «مارتین سلیگمن» یکی از روان شناسان برجسته عصر حاضر پس از 40سال تحقیق روی افسردگی اندیشید که روان شناسی فقط نباید به فکر درمان اختلالات روانی باشد بلکه باید تلاش کند به جنبه مثبت زندگی بیشتر بپردازد؛ به عبارت دیگر روان شناسی طی نیم قرن گذشته به موضوع بیماری های روانی، افسردگی، اضطراب، اسکیزوفرنی و... به اندازه کافی پرداخته است و تلاش برای رهایی از آنچه زندگی انسان را تخریب می کند، باعث شد از آن چه زندگی را ارزشمند می کند، غافل شود.
پژوهش ها در زمینه شادی نشان می دهد شادی را می توان افزایش داد و انسان این قابلیت را دارد که نقش های سازگارانه مثل اخلاق، همکاری، نوع دوستی و خوبی را در خود پرورش دهد و در کنار آن قابلیت تبدیل شدن به یک دزد یا قاتل را نیز دارد. به گفته روان شناسان شادی اصیل از شناسایی و رشد عمیق ترین و اساسی ترین توانمندی ها و فضیلت های انسانی و کاربرد روزانه آن ها در زندگی سرچشمه می گیرد.
فرمول شادی از نظر علمی شامل تاثیر ژن ها به علاوه شرایط زندگی و عواملی است که در کنترل فرد قرار دارد. اگر بخواهیم به این 3بخش بپردازیم، باید بگوییم که تاثیر عامل ژنتیک بر میزان شادی فرد تقریبا 50درصد است. این بدان معناست که تقریبا نیمی از میزان شادی که در زندگی تجربه می کنید، تحت تاثیر عوامل ارثی است. بعضی افراد به صورت ارثی شاد و اجتماعی هستند و برخی تلخ و منزوی. اما باید در نظر داشت که تاثیر ژن ها قطعی نیست و با عوامل دیگر مداخله می کند. ژن ها به بیشتر مردم قابلیت متوسطی برای تجربه شادی می دهد و فقط شمار کمی از مردم ژن های افسرده ساز یا شادی آور قطعی دارند. عامل دیگری که باعث می شود بسیاری از تجربه های تلخ یا شاد زندگی تاثیر بلندمدتی نداشته باشد، عامل سازگاری است. اثر سازگاری باعث می شود همه انسان ها به شرایط خود عادت کنند و با گذر زمان همه چیزهای خوب و جذاب زندگی برایشان عادی و تکراری می شود. هرچه افراد سعی کنند بیشتر به دست آورند بعد از مدتی داشته ها برایشان عادی و تکراری می شود و هیجان چندانی را ایجاد نمی کند. البته اثر سازگاری باعث می شود انسان ها با سختی ها و دردهای عظیم زندگی نیز کنار بیایند و بقای خود را ادامه دهند ولی تاثیر هیجان انگیز خرید منزل یا خودرو و هر هیجان مثبت دیگری را گذر زمان از بین می برد.به گفته برازنده عامل سازگاری باعث می شود افراد ثروتمند به تدریج به ثروت خود عادت کنند و تحقیقات نشان داده است افراد ثروتمند فقط اندکی از افراد فقیر شادتر هستند. از طرفی جذابیت فیزیکی برای فرد عادی می شود و طبق تحقیقات هیچ تاثیری بر شادی ندارد، حتی رویدادهایی مثل اخراج یا ارتقای شغلی بعد از 3 ماه تاثیر خود را از دست می دهد، البته باید متذکر شد که سه رویداد در زندگی تاثیرات منفی چندین ساله دارد که شامل فوت همسر، فوت فرزند و فقر شدید است.همچنین شرایط زندگی تاثیر چشمگیری بر شادی دارد. روان شناسان دریافته اند تا زمانی که میانگین درآمد شهروندان برای هر فرد در یک کشور سالانه زیر 8 هزار دلار باشد، بین قدرت خرید و رضایتمندی از زندگی رابطه وجود دارد و کشورهای فقیر در کل میزان شادی کمتری دارند. اما بین کشورهایی که میانگین درآمد برای هر فرد بیش از 8 هزار دلار است، هیچ رابطه ای بین قدرت خرید و رضایتمندی از زندگی وجود ندارد.
ژاپنی ها که قدرت خرید بسیار بالایی دارند، میزان شادی شان کمتر از مردم چین که قدرت خرید بسیار پایینی دارند، در حد قابل ملاحظه ای کمتر است، مردم برزیل و آرژانتین با وجود درآمد بسیار پایین تقریبا به اندازه آمریکایی ها که بالاترین درآمد را در کلیه کشورهای جهان دارند، شادند. به طور کلی سلیگمن نتیجه می گیرد که میزان اهمیت پول برای افراد بیش از خود پول بر شادی تاثیر دارد و به نظر می رسد مادی گرا بودن، شادی را کاهش می دهد. از دیگر عوامل موثر بر شادی باید به ازدواج، میزان تجربه هیجانات منفی در زندگی، جنسیت و سن اشاره کرد. تحقیقات نشان داده که در کل افراد متاهل از افراد مجرد شادترند و افراد بسیار شاد معمولا در یک رابطه موفق به سر می برند. هم چنین بین میزان تجربه هیجان های منفی در زندگی با میزان شادی رابطه ای وجود ندارد و زنان بیشتر از مردان هیجانات شدید اعم از شادی یا غم را تجربه می کنند ولی به طور کلی جنسیت با شادی رابطه ندارد. در مجموع تغییر شرایط زندگی موثر بر شادی گاه دشوار و غیرممکن است و در کل 8 تا 15 درصد بر میزان شادی تاثیر دارد لذا بهتر است به تغییر عوامل درونی و مسائلی که تحت کنترل ماست، بپردازیم. برای شناسایی بهتر این عوامل باید هیجانات منفی و مثبت را باز تعریف کنیم و آن ها را مورد ارزیابی قرار دهیم.
هیجانات منفی مثل ترس و خشم و غم به ما هشدار می دهد که ما در یک جریان که یک طرف آن امکان برنده شدن و یک طرف دیگر امکان شکست خوردن و بازنده شدن است، قرار داریم این در حالی است که هیجان های مثبت مثل اعتماد، امید و شوق به ما می گوید در یک جریان که هر دو طرف رابطه از آن سود می برند، قرار گرفته ایم، یک فرآیند برنده- برنده. هیجانات مثبت زندگی اجتماعی غنی و پربارتری برای افراد به ارمغان می آورد طبق تحقیقات شادترین افراد جامعه، اجتماعی ترین آن ها بودند و هیجانات مثبت رابطه فرد را با دنیای پیرامونش بسیار زیبا و جذاب می کند.
برازنده در توضیح تجربه شادی در زمان حال چنین می گوید: تجربه شادی در زمان حال دو نوع است لذت و رضایت . لذت به تجربه ای اطلاق می شود که عنصر حسی قوی شامل دیداری، شنیداری، لمسی ، بویایی و چشایی در آن دخیل است. این نوع تجربه ناپایدار است و با تکرار از میزان هیجان مثبت آن کم می شود و عنصر شناختی و فکری کمی در آن دخیل است. همه انسان ها به صورت تکاملی گرایش شدیدی به چنین لذت هایی دارند اما با چند تکنیک می توان خاصیت آن ها را حفظ کردو می توان مانع از روزمرگی و تکرار آن ها شد تا تازگیشان حفظ شود. از طرفی باید همواره توجهی هوشیارانه و عمیق به محیط اطراف داشته باشیم.
مثلا در یک روز بهاری اندکی درنگ کنیم، هوای تمیز را استنشاق کنیم، جلوه های بهاری طبیعت را هرچند محدود و کمرنگ دریابیم و اجازه ندهیم بالارفتن سرعت زندگی امکان تجربه چنین لذت های بزرگی را از ما بگیرد. واقعیت این است که لذت در زندگی جاری است و این ما هستیم که با غفلت از زندگی، فرصت لذت بردن را از دست می دهیم. در این مسیر به تکنیک ذهن- آگاهی نیاز داریم. همه ما به علت درگیری در زندگی روزمره شهرنشینی گرفتار یک «ذهن سبقت جو» شده ایم به این معنا که در حال زندگی نمی کنیم و به آینده و یا گذشته بیشتر می اندیشیم. به همین علت لذت بردن از زمان حال و آن چه در حال رخ دادن است را فراموش می کنیم و مدام به فکر لذت از آینده ای هستیم که مشخص نیست چقدر با پیش بینی ما منطبق باشد.
ذهن- آگاهی باعث می شود در محیط آگاهانه حضور داشته باشیم و به حس ها و ادراک های مختلف خود توجه کنیم. این روش، تمرین و تکرار نیاز دارد و به خودآگاهی عمیقی نیز نیاز دارد.
از طرفی رضایت از مولفه های اصلی لذت در زمان حال است.این واژه که معادل(Gratification) است درگیری در فعالیتی که ذهن و فکر فرد به تمامی به کار گرفته شود و فرد مشغول استفاده از مهارت و توانمندی خویش است می باشد. به عبارت دیگر هرکس در هر کاری که با مهارت و توانمندی اش مرتبط است می تواند رضایت را تجربه کند.
فرد در لحظه انجام کار احساس خاصی ندارد اما شادی حاصل از تجربه انجام کار تاثیر بلندمدت دارد. این تجربه برای فرد عادی و تکراری نمی شود چون توانمندی فردی را می توان هر روز به نوعی جدید و در عرصه ای متفاوت به کار گرفت.
تجربه های لذت بخش نشان دهنده ارضاء نیازهای زیستی فرد است و تجربه های رضایت بخش نشان دهنده رشد روان شناختی است.در پایان ذکر این نکته ضروری است که رضایت واقعی ناشی از لذت های آنی به دست نمی آید و لذت های آنی برای کسب شادمانی اصیل و زندگی رضایت بخش کافی نیستند.به همین دلیل است که مردم در کشورهای ثروتمند که بدون هیچ تلاش و کوششی انواع لذت ها را تجربه می کنند به پوچی و بیهودگی می رسند و هرگز احساس رضایت ندارند، در واقع لذت به این معنا، مانند لذت ناشی ازخوردن یک غذا یا پختن غذاست.
لذت ناشی از خوردن آنی است اما کسی که مهارت آشپزی دارد هر روز با پختن یک غذای متنوع و خاص، لذت می برد، لذتی که هیچ گاه تکراری نمی شود و تازگی اش را حفظ می کند به همین دلیل است که رضایت بیشتری را نیز تجربه می کند.

بدون شک، مدیران باید دربارهی رضایت یا عدم رضایت کارکنان حساسیت داشته باشند زیرا باور بر این است که کارکنانی که از کار خود رضایت شغلی دارند، در مقایسه با آنان که احساس رضایت نمیکنند، بازدهی یا تولید بیشتری دارند.
شغل فرد، چیزی بیش از کارهای مشخصی چون کارگر یا کارمند یک اداره یا کارخانه و یا رانندگی یک کامیون سنگین است. شغل فرد ایجاب میکند که او با همکاران، سرپرستان و رؤسا رابطهای متقابل داشته باشد، مقررات و سیاستهای سازمان را رعایت و اجرا کند، عملکردش طبق استانداردهای تعیینشده باشد، در شرایط کاری که معمولاً چندان هم مطلوب نیست، کار بکند و... این بدان معناست که ارزیابی فرد دربارهی کارش و ابراز رضایت یا نارضایتی از آن کار، یک نتیجهی کلی از مجموعهای از ارکان متفاوتیست که درمجموع، شغل او را تشکیل میدهد.
کارکنان سازمان برای 5 عامل حقوق و دستمزد ، فرصت ارتقا ، ماهیت کار ، خطمشیها و سیاستهای سازمان و شرایط کاری ، طرزتلقیهای خاصی دارند؛ درجهی رضایت کارکنان از هریک از این عوامل، متفاوت است؛ بهطورنمونه ممکن است فردی در مورد دریافتیهای خود احساس عدم رضایت کند و همزمان با آن، از سایر عوامل رضایت داشته باشد.
عوامل تعیینکنندهی رضایت شغلی
کارهایی که چالشگر هستند :
افراد، مشاغل یا پستهایی را ترجیح میدهند که بتوانند با توجه به فرصتهایی که در آنجا پیشمیآید، از توانایی در مهارتهای خود استفاده کنند و درنهایت، استعدادهای خود را آزادانه بروز دهند. این ویژگی شغلی را «چالشگری» مینامند. کارهایی که چالشگر نباشد، موجب کسالت فرد میشود. از سوی دیگر، اگر چالشگری شغلی بسیار زیاد باشد، موجب خواهدشد که کارگر یا کارمند، مستأصل شود و احساس سرخوردگی، ناکامی و شکست به او دستدهد؛ بنابراین اگر کار از نظر چالشگری، حالت افراط و تفریط نداشتهباشد، شادیآفرین و رضایتبخش میگردد.
برابری حقوق و مزایا :
مطابق این عامل، اگر میزان حقوق و مزایا معقول و عادلانه باشد، رضایت شغلی بهبار خواهد آمد زیرا افراد دوستدارند سیستم پرداخت و سیاست ارتقا، عادلانه و بدون ابهام و مطابق با انتظاراتشان باشد. بسیاری از افراد، آگاهانه و از روی میل میپذیرند که پول کمتری بگیرند اما در جایی کار کنند که مطابق میلشان باشد یا در جاهایی که احساس میکنند تبعیض کمتر است اما رمز اصلی در راه مرتبطساختن میزان حقوق با رضایت شغلی، در کل مبلغی که شخص دریافت میکند نهفته نیست، بلکه این امر در گرو پنداشت، برداشت یا درکیست که فرد از رعایت انصاف و عدالت در سازمان دارد؛ یعنی کارکنان دوستدارند که سازمان در عمل و اجرای سیاستهای مربوط به حقوق، پاداش و ارتقای آنان، عدل و انصاف را رعایت نماید؛ بنابراین کسانیکه چنین بیندیشند که سیاست حقوق و مزایا و ارتقای سازمان بر پایهی عدل و انصاف گذاشته شده، رضایت شغلی بیشتری خواهند داشت.
شرایط مناسب کاری :
نتایج تحقیقات نشان میدهد که کارکنان، محیطی را ترجیح میدهند که خالی از خطر و بدون ناراحتی باشد؛ بنابراین مقدار نور، سروصدا و سایر عوامل محیطی نباید به حد افراطی کم یا زیاد باشد.
همکاران مساعد :
از نظر بیشتر کارکنان، محیط کار باید نیازهای اجتماعی فرد را تأمین کند؛ بنابراین جای شگفتی نیست که داشتن همکاران صمیمی و یکدل، موجب افزایش رضایت شغلی شود. همچنین بررسیها نشان داده که اگر رئیس واحد از نظر کارکنان صمیمی باشد، افراد را درک کند، به عملکرد خوب پاداش نیکو بدهد، به نظرها و دیدگاههای کارکنان احترام بگذارد و درنهایت، به افراد توجه کند، رضایت شغلی افزایش خواهد یافت.
پیامدهای رضایت شغلی بر عملکرد
پیامدهای رضایت شغلی فقط به درون سازمان محدود نمیشود، بلکه در مشتریان نیز تأثیر میگذارد. کارکنان شاد، موجب شادی مشتریان میشوند. حتی در بیمارستان، پزشکان و پرستاران راضی، موجب شادی بیماران میشوند. در بازاریابی نیز تحقیقات نشان داده که رضایت کارکنان در رضایت مشتریان و سودآوری شرکت مؤثر است، حتی وفاداری مشتری و ادراک مشتری از کیفیت و ارزش خدمات نیز از رضایت شغلی کارکنان تأثیر میپذیرد. رضایت شغلی، موجب ایجاد احساسات و خلقیات مثبت در فرد میشود؛ بنابراین در تعامل با مشتری، دوستانه و با ابراز احساسات مثبت برخورد میکند و این امر موجب ایجاد احساسات مثبت در مشتری میشود؛ بهطور کلی وقتی مشتریان با کارمند شاد و خوشبرخورد مواجه میشوند، به سازمان وفادار میمانند.
مدلهای رضایت شغلی :
1) ارضای نیاز : این مدل، چنین عنوان میکند که رضایت شغلی، بهواسطهی ویژگیهایی که یک شغل دارا میباشد، به فرد اجازه میدهد تا نیازهای خودش را ارضا کند؛ بهعنوان نمونه در تحقیقی که درخصوص 30شرکت حقوقی در یکی از ایالات کشور «آمریکا» انجام شد، مشخص گردید 35 تا 50درصد کارکنان در طول 3سال ابتدایی کار خود، محل کارشان را ترک کردهاند زیرا شرکتهای مذکور، خود را با نیازهای خانوادگی کارکنان تطبیق نداده بودند. این نمونه نشان میدهد که نیازهای ارضانشدهی کارکنان میتواند بر احساس رضایت و جابهجایی آنان تأثیر بهسزایی داشته باشد.
2) تفاوت : این مدل، بیانگر این مطلب است که رضایت، حاصل انتظارات برآورده شده است؛ انتظارات برآوردهشده نیز نمایانگر میزان تفاوت میان آنچه یک فرد انتظار دارد از شغل خود دریافتکند ازقبیل درآمد مناسب، فرصتهای ارتقا و پیشرفت و آنچه بهطور واقعی دریافت کرده، میباشد. زمانیکه میزان انتظارات بیش از آنچه در واقعیت برآورده شده باشد، فرد احساس نارضایتی خواهد کرد و نیز زمانی که فرد نتایجی را بهدست میآورد که بالاتر و فراتر از انتظاراتش باشد، از شغل خود راضی خواهد بود.
3) کسب ارزش : این مدل، چنین نظریهای را مورد تأیید قرار میدهد که رضایت، حاصل آندسته از شغلهاییست که فرصت کسب ارزشهای مهم کاری را برای فرد ایجاد میکنند؛ از اینرو مدیران میتوانند با ساختاردهی محیط کاری و ارائهی پاداشهای مناسب و همچنین شناخت جهت تقویت ارزشهای کارکنان، موجب افزایش احساس رضایت در ایشان شوند.
4) برابری : این مدل، نشأتگرفته از این عامل است که با یک فرد در محل کار، چقدر عادلانه و منصفانه برخورد میشود. درواقع، طبق این مدل، رضایت، حاصل درک فردی از این مطلب است که نتایج کاری شخص، زمانی که با دیگران مقایسه میشود، تا چهحد مطلوب اوست.
5) عامل وضعیتی ـ ژنتیکی : مطابق این مدل، رضایت شغلی تا حدودی تابع عوامل ژنتیکی و خصوصیات فردی میباشد و بدین مطلب اشاره دارد که تفاوتهای فردی نیز همانند ویژگیهای محیط کار در توصیف رضایت شغلی حائز اهمیت است و رضایت شغلی به میزان زیادی با خصوصیات وضعیتی همچون عزتنفس، خوداثربخشی، مرکز کنترل درونی و ثبات احساسی مرتبط است.
منبع : مجله شادکامی و موفقیت
حمیدرضا مرادی/ کارشناسارشد مدیریت و مدرس کارآفرینی
به کاری که انجام می?دهید، عشق بورزید ... زمانی که ما انتخاب میکنیم به کاری که انجام میدهیم عشق بورزیم، قادر خواهیم شد بر کمبودهایی چون عدم سرزندگی، پوچی و ناکاهلیهایی که هر روز با آن سر و کار داریم، فائق آییم...
امروزه اعتقاد بر این است که نباید به کاری کمتر از آنچه عاشقش هستیم اشتغال ورزیم. شعر بگویید، دنیا را با کشتی بگردید و خلاصه هر کاری که به آن عشق میورزید، انجام دهید، خواهید دید پول به دنبالش سرازیر میشود.ما به خودمان میگوییم که زندگی کوتاهتر از آن است که ساعتهای کاریمان را به کاری که ایدهآلمان نیست، بگذرانیم و به تحقیقات خود برای یافتن یک محیط کاری عالی ادامه دهیم. خطر این است که اگر تقاضای ما برای یافتن کار ایدهآل، تمرکزمان را به سوی آینده سوق دهد، زندگی شگفتآور و فوقالعاده امروز را که در این لحظه در اختیارمان است، از دست خواهیم داد.
واقعیت این است که در دنیای بیرون، شرایطی وجود دارد که ما را از جستوجو برای یک کار ایدهآل و عالی، منصرف میکند. بسیاری از ما مسوولیتهای مهم و بینظیری در قبال افراد خانواده یا مسیر زندگی داریم.دیگران، هنوز با خود، به گفتوگوی مناسب و موثری در این زمینه نرسیدهاند. برخی از ما چنان در زندگیهای شخصی، تحت فشار و استرس هستیم که حقیقتا نه وقت و نه انرژی کافی برای یافتن یک خط کاری جدید در خود میبینیم.
زمانی که ما انتخاب میکنیم به کاری که انجام میدهیم عشق بورزیم، قادر خواهیم شد بر کمبودهایی چون عدم سرزندگی، پوچی و ناکاهلیهایی که هر روز با آن سر و کار داریم، فائق آییم. این موضوع تا چه حد اهمیت دارد؟ تا حدی باور نکردنی، بهویژه زمانی که شما میدانید مردم حدود ?? درصد از ساعات بیدار باش خود را به فعالیتهای کاری اشتغال دارند. برای مثال اگر از یک فرد معمولی شاغل سوال کنیم که ?? ساعت شبانهروز خود را چگونه میگذراند متوجه میشویم که شغل او بیش از هر فعالیت دیگری وقتش را میگیرد. کار در کارخانه یا اداره و رفت و برگشت به محل کار شاید تا نیمی از وقت شبانهروز او را اشغال کند و اگر نگاهی به پشت صحنه این مشاغل بیفکنیم با مطالعه یا کار بیشتری که مثلا یک معلم برای تنظیم مطالب در کلاس خود در خانه انجام میدهد، یا محاسباتی که یک مهندس نمیتواند در دفتر کاریاش به اتمام برساند و به خانه میآورد و یا پروندهای که یک وکیل در منزل روی آنها کار میکند، روبهرو میشویم.حتی پارهای از اوقات فراغت و تفریح فرد هم ممکن است به برنامهریزی و اندیشه در مورد مسائل کاریاش صرف شود.
با همه اینها برای افرادی که به کار خود علاقهمند هستند و از آن لذت میبرند مفهوم کار و تفریح یکی است. باید به این نکته توجه داشت که اهمیت کار به زمانی که به خود اختصاص میدهد مربوط نیست بلکه کار عامل قدرتمندی در تامین نیازهای اقتصادی، اجتماعی و روانی انسان است. انگیزههای غیراقتصادی کار که از اهمیت مساوی و گاه بیشتری برای فرد و اجتماع برخوردارند، کمتر بیان میشوند و شاید برای اکثر مردم ناشناخته هستند. کار علاوه بر تامین نیازهای مادی، پاسخگوی نیازهایی مثل نیاز به کسب موفقیت، نیاز به تایید و پذیرش دیگران، نیاز به ایجاد روابط شخصی و اجتماعی، نیاز به مفید بودن و خدمت کردن به دیگران، احساس ارزشمندی و مسوولیتپذیری و ... است.ما در دنیایی زندگی میکنیم که سریعا در حال تحول است. در این میان برنده کسی است که میتواند خود را با این تغییر و تحول انطباق دهد و بازنده کسی است که قادر به انطباق و سازگاری نیست و نمیتواند برای خود برنامهریزی کند و تصمیم بگیرد.
در دنیای امروز برای انجام هر شغلی باید آموزش خاص آن شغل را دید.روال بازار کار نشان میدهد که نداشتن آگاهی و تخصص کافی و از دست دادن امکانات آموزشی باعث سرگردانی و اتلاف وقت و نیروی جوانی خواهد شد. برنامهریزی گام به گام شما را با مهارتهای مرتبط با هدف کاری خود در آینده آشنا میسازد.
ادامه مطلب...
همواره از شنیدن واژه “ازدواج”، موجی از شادی و هیجانات آن مثل، جشن، حلقه، نامزدی و …از ذهن ما می گذرد، امّا خوب، مراسم عروسی تنها مثل رویایی شیرین یک شبه تمام می شود و بعد از آن چیزی که بسیار مهم است کیفیت زندگی مشترک زوجین در روزهای آینده است. در اینجا با بهره گیری از جدیدترین تحقیقات، به ده نکته از ضرورترین مسائلی که هر کدام از دو طرف، قبل از ازدواج باید بدانند، اشاره می کنیم تا شما هم بی گدار به آب نزنید!!

1- نحوه تصمیم گیری
ازدواج به نوعی، رسیدن به یک تفاهم مشترک است که طی گفتگو و صحبت های فی مابین حاصل می شود، در این تبادلات کلامی در عمل نیز باید متعادل باشید، بنابراین قبل از ازدواج، با مطرح کردن افکار و تصمیم های خود، دریابید که طرف مقابل نیز در این موارد با شما هم عقیده است یا خیر؟. البته با صحبت، گفتگو و از همه مهم تر دقّت در شنیدن صحبت های طرفین ، بسیاری از این اختلافات نمایان و شاید هم قابل حل باشد.
2 – وظایف در زندگی
در مورد نگاه خود به وظایف و زندگی مشترک، آشکارا صحبت کنید، بنا به وضعیت اجتماعی و اقتصادی متفاوت با دهه های گذشته، به نوعی شاید نتوان خیلی مرز مشخصی برای این وظایف و مسئولیتها تعیین کرد و ناخودآگاه باعث بروز مشکل در آینده می شود، بنابراین دیدگاه خود را قبل از ازدواج مشخص کنید.
3 – فرزند در زندگی
در مورد علاقه به بچه دار شدن و تعداد آن به توافق برسید؟ فرزند، بخشی از زندگی مشترک است، از آنجاییکه هر فردی در این مورد و نحوه ی تربیت فرزندان خود، نظری متفاوت دارد و این مسئله خود به نوعی یکی از دلایل ایجاد تنش در کانون خانواده است، بنابراین قبل از ازدواج دیدگاهها و افکار خود را دراین زمینه با یکدیگر مطرح کنید و به توافق برسید.
4 – عقاید و باورها
شاید با کمی آشنایی فکر کنید که گمشده ی خود را در زندگی پیدا کردید، امّا حقیقت این است که عدم شناخت عقاید دینی، باورها و ارزشهای طرفین، یکی از مهم ترین عوامل بروز چالش ها در زندگی زناشویی می باشد. صادقانه، قبل از ازدواج، عقاید، باورهای خود را بازگو و در عمل نشان دهید، چرا که با گذشت چندی از زندگی مشترک و به خصوص در تربیت فرزندان، عدم تفاهم در این مورد موجب بروز مشکلاتی می شود و شاید هم دیگر نتوانید یکدیگر را تحمّل کنید، البته همواره به یاد داشته باشید در زندگی مشترک انعطاف پذیری و گذشت امری ضروریست.
5 – حس مسئولیت و بودن در کنار خانواده
با خود کنار بیایید، یکی از پایه های لازم برای دوام زندگی زناشویی، وقت گذاشتن برای خانواده و بودن در کنارشان است. آیا به آن درجه رسیده اید که بتوانید تعطیلات آخر هفته را با همسر و فرزند خود سپری کنید؟ شاید از دید شما این مسئله خیلی مهم نباشد، امّا همسر و فرزندان آینده تان، از شما انتظار دارند که در تفریحات با آنها همراه باشید و حمایتشان کنید.
6 – انتظارات
البته انتظارات و توقعات هر انسانی، به مرور زمان تغییر می کند، امّا نکته ی اساسی این است که هر دو طرف نیاز به احترام و توجه متقابل دارند، با گذشت و درک متقابل می توانید زندگی خود را متدوام کنید.
7 – رابطه ی جنسی
شاید برایتان سخت باشد که با فرد مورد انتخاب خود قبل از ازدواج در مورد مسائل جنسی و مسائل آن سر صحبت را باز کنید، امّا از جهت اهمیت فوق العاده این مطلب در زندگی زناشویی، به تدریج و با زمینه چینی و در نهایت ادب، می توانید نظر یکدیگر را جویا شوید، چرا که عدم رضایت در روابط جنسی، عاملی ویران کننده برای ثبات زندگیست.
8 – مسائل مالی
درمورد درآمد و هزینه های زندگی با یکدیگر مشورت کنید، چرا که چیزی نمی گذرد که با عدم توافق در این مسئله، کنترل زندگی از دستتان خارج شده و رو به زوال می رود. بنابراین درباره مخارج، کم کردن هزینه های غیر ضروری با یکدیگر برنامه ریزی کنید و افکار خود را بیان کنید.
9 – صرف زمان با یکدیگر
در مورد چگونگی با هم بودن در اوقات فراغت یا یکدیگر صحبت کنید، شاید شما دوست داشته باشید آخر هفته در بستری گرم همراه با همسرتان به تماشای فیلم بپردازید و از لحظات با هم بودن لذّت ببرید، امّا ممکن است وی نظری متفاوت داشته باشد، این مسائل جزئی را شوخی نگیرید و هیچ گاه نگویید:”هرچه تو بگویی!”، چرا که به مروز زمان به دلیل عدم رضایت حس درونیتان، افسردگی روح شما را دربر می گیرد. بنابراین قبل از ازدواج با یکدیگر به توافق برسید.
10 – اعتیاد، سیگار، الکل…
به عنوان آخرین مطلب ولی در عین حال مهم، به خاطر داشته باشید، دانستن و آگاهی از هر کدام از مصرف مواداعتیاد آور، سیگار، … در یکی از طرفین و با این آگاهی زندگی مشترک را شروع کردن، به معنای سر کردن و قبول وضعیت وی است. بنابراین قبل از ازدواج ضمن روراست بودن و تبادل نظر در این موارد، در صورت تصمیم قطعی برای ازدواج، باز هم با نگاهی عمقی به این مسئله فکر کنید تا بتوانید کنار بیایید
منبع تنظیم خانواده
در آستانه هر سال نو، بسیاری از مردم تصمیم میگیرند که در رفتار و عادتهای خود تغییر به وجود آورند و هر سال، اغلب این تصمیمات عملی نمیشود. این امر به دلیل کمبود تمایل یا علاقه افراد به یک زندگی بهتر نیست بلکه به خاطر این واقعیت است که تغییر، کار پیچیده و دشواری است. عادتهای ما با شخصیت و وجودمان عجین میشوند و ما به طور خودکار و بیاراده آنها را انجام میدهیم. در نتیجه، تغییر دادن آنها به تلاش مستمری نیاز دارد تا یک عادت تازه در وجود ما شکل بگیرد و پایدار گردد. این مقاله به شما کمک میکند تا انتظارات، نگرشها و روشهای خود در مورد تغییر را به نحوی اصلاح کنید که به نتایج ماندگار و پایداری دست یابید.

· نوشتن خاطرات: همیشه دفتریادداشتی همراه خود داشته باشید و هر فکر منفی که به سراغتان می آید را در آن یادداشت کنید. آخر روز یک خلاصه کلی از تمام افکار آن روزتان بنویسید یا درمورد یک موضوع خاص احساستان را بنویسید و بعداً آنرا تحلیل کنید. نوشتن خاطرات روزانه ابزار بسیار خوبی برای آزمایش فرایندهای ذهنی و درونیتان است.
جملات منفی را جایگزین کنید:
یک راه خوب برای متوقف کردن یک عادت بد این است که آنرا با یک عادت بهتر جایگزین کنید. حال که نسبت به گفتگوی درونی خود آگاهی پیدا کردید، چند راهکار برای تغییر آن ذکر می کنیم:
· انتخاب واژه: آیا تا به حال در بیمارستان بوده اید؟ متوجه شده اید که پرستاران چطور به جای کلمه «درد» از کلمه «ناراحتی» استفاده می کنند؟ اینکار به این دلیل انجام می شود چون «درد» واژه ای قوی تر است و صحبت کردن درمورد میزان «درد» باعث می شود تجربه شما از آن شدیدتر شود تا زمانیکه درمورد میزان «ناراحتی» خود صحبت می کنید. می توانید از این راهکار در زندگی روزمره هم استفاده کنید. در گفتگوی های درونی خود سعی کنید واژه هایی که انرژی منفی زیادی دارند را با واژه هایی خنثی جایگزین کنید. مثلاً به جای اینکه بگویید از فلان چیز «متنفرم» بگویید از فلان چیز «عصبانیم».
· عبارات منفی را با سوال جایگزین کنید: عبارات منفی مثل «من نمی توانم اینکار را انجام دهم» یا «این غیرممکن است» بسیار مخرب هستند چون استرس شما را بالا برده و باعث می شود دیگر دنبال راه حل نباشید. دفعه بعدی که متوجه شدید درمورد چیزی افکار منفی به ذهنتان هجوم آورده، آن عبارات منفی را به سوال تبدیل کنید. پس درعوض جمله های بالا بگویید، «چطورمی توانم از عهده اینکار برآیم؟» یا «اینکار چطور ممکن می شود؟
روزی خانمی سخنی را بر زبان آورد که مورد رنجش خاطر بهترین دوستش شد ، او بلافاصله از گفته خود پشیمان شده و بدنبال راه چاره ای گشت که بتواند دل دوستش را بدست آورده و کدورت حاصله را برطرف کند.
او در تلاش خود برای جبران آن ، نزد پیرزن خردمند شهر شتافت و پس از شرح ماجرا ، از وی مشورت خواست ...
پیرزن با دقت و حوصله فراوان به گفته های آن خانم گوش داد و پس از مدتی اندیشه ، چنین گفت : تو برای جبران سخنانت لازمست که دو کار انجام دهی و اولین آن فوق العاده سختتر از دومیست .
خانم جوان با شوق فراوان از او خواست که راه حلها را برایش شرح دهد .
پیرزن خردمند ادامه داد : امشب بهترین بالش پری را که داری ، برداشته و سوراخی در آن ایجاد میکنی ، سپس از خانه بیرون آمده و شروع به قدم زدن در کوچه و محلات اطراف خانه ات میکنی و در آستانه درب منازل هر یک از همسایگان و دوستان و بستگانت که رسیدی ، مقداری پر از داخل بالش درآورده و به آرامی آنجا قرار میدهی .
بایستی دقت کنی که این کار را تا قبل از طلوع آفتاب فردا صبح تمام کرده و نزد من برگردی تا دومین مرحله را توضیح دهم ...!
خانم جوان بسرعت به سمت خانه اش شتافت و پس از اتمام کارهای روزمره خانه ، شب هنگام شروع به انجام کار طاقت فرسائی کرد که آن پیرزن پیشنهاد نموده بود .
او با رنج و زحمت فراوان و در دل تاریکی شهر و در هوای سرد و سوزناکی که انگشتانش از فرط آن ، یخ زده بودند ، توانست کارش را به انجام رسانده و درست هنگام طلوع آفتاب به نزد آن پیرزن خردمند بازگشت ...
خانم جوان با اینکه بشدت احساس خستگی میکرد ، اما آسوده خاطر شده بود که تلاشش به نتیجه رسیده و با خشنودی گفت :بالش کاملا خالی شده است !
پیرزن پاسخ داد : حال برای انجام مرحله دوم ، بازگرد و بالش خود را مجددا از آن پرها ، پر کن ، تا همه چیز به حالت اولش برگردد !!!
خانم جوان با سرآسیمگی گفت : اما میدونید این امر کاملا غیر ممکنه ! باد بیشتر آن پرها را از محلی که قرارشان داده ام ، پراکنده است ، قطعا هرچقدر هم تلاش کنم ، دوباره همه چیز مثل اول نخواهد شد !
پیرزن با کلامی تامل برانگیز گفت : کاملا درسته !
هرگز فراموش نکن کلماتی که بکار میبری همچون پرهائیست که در مسیر باد قرار میگیرند .
آگاه باش که فارغ از میزان صمیمیت و صداقت گفتارت ، دیگر آن سخنان به دهان باز نخواهند گشت ، بنابراین در حضور کسانی که به آنها عشق میورزی ، کلماتت را خوب انتخاب کن...